تبلیغات
آرمان خواهی - مدرنیته،آری و نه 4

آرمان خواهی

تمدن اسلامی؛ «عقلانیت، معنویت، عدالت»
بهترین‌ دلیل‌ را میتوان‌ در دل‌ تاریخ‌ تمدن‌ یافت. همه‌ می‌دانیم‌ که‌ اسلام‌ به‌ فاصله‌ کوتاهی‌ پس‌ از پیدایش، توانست‌ حکومت، تمدن‌ و فرهنگ‌ عظیم‌ و جدیدی‌ بنا کند و نشان‌ داد که‌ چگونه‌ می‌توان‌ تمدن‌ دینی‌ ساخت‌ و عقلانیت‌ و معنویت‌ را جمع‌ کرد و به‌ خصوص‌ به‌ پیشرفت‌های‌ عظیم‌ علمی، عقلی‌ و فناوری‌ جهان‌ اسلام‌ در علوم‌ ریاضی، طبیعی‌ انسانی، از شیمی، فیزیک، فضاشناسی، گیاهشناسی، جانورشناسی، داروسازی، جراحی‌ و پزشکی، معماری‌ و مهندسی، ریاضیات‌ و فلسفه، جغرافیا و جهانگردی، دریانوردی، کشاورزی‌ و نخستین‌ تجربه‌های‌ شهرنشینی‌ اشاره‌ می‌کنم.
مورخین‌ غربی‌ و شرقی، اعم‌ از مسیحی‌ و مسلمان‌ بدین‌ واقعیت، تصریح‌ کرده‌ و از صدها اکتشاف‌ و اختراع‌ مهم‌ که‌ نقش‌ اساسی‌ در پیشرفت‌ علوم‌ جدید بشری‌ ایفأ کردند و صدها چهرة‌ برجسته‌ علمی‌ مسلمان‌ که‌ نقش‌ مهمی‌ در تولید علم، صنعت، فن‌آوری‌ و عقلانیت‌ ابزاری‌ و فلسفی‌ و الاهیات‌ در سطح‌ بشری‌ ایفأ کردند نام‌ برده‌اند. این‌ جنبش‌ عظیم‌ علمی‌ و انسانی‌ در زیر سایه‌ اسلام‌ و بدون‌ آلودگی‌ به‌ سکولاریزم‌ و دنیوی‌ گرائی‌ و بدون‌ الحاد و اخلاق‌ ستیزی‌ و دین‌گریزی، پدید آمد زیرا اسلام، عقل، تجربه‌ و تلاش‌ برای‌ معیشت‌ عاقلانه‌ و تدبیر در زندگی‌ دنیا و دفاع‌ از حقوق‌ و کرامت‌ انسان‌ را نه‌ توهینی‌ به‌ خود بلکه‌ امکاناتی‌ برای‌ گسترش‌ عقلانیت‌ اسلامی‌ و عدالت‌ اسلامی، تلقی‌ کرد و این‌ ارزش‌ها را رو به‌ قبلة‌ توحید، سازمان‌ داد. بنحوی‌ که‌ حتی‌ برخی‌ از مورخان‌ تمدن‌ غرب، در کیفیت‌ پیدایش‌ مدرنیته، رنسانس‌ و اصلاح‌ مذهبی‌ در اروپا، به‌ این‌ نظریه‌ معتقدند که‌ همة‌ این‌ تحولات‌ در غرب‌ پس‌ از تماس‌ اروپا با جهان‌ اسلام‌ پدید آمد. جهان‌ اسلام‌ همزمان‌ با قرون‌ میانه‌ اروپا و بر خلاف‌ امروز، یک‌ جهان‌ دینی‌ و غیرسکولار اما حاوی‌ کتابخانه‌ها، دانشگاهها و بیمارستانهای‌ عظیم‌ و سراسر نشاط‌ علمی، سیاسی‌ و کلامی‌ بوده‌ است‌ و ارتباطات‌ متنوع‌ جهان‌ اسلام‌ با اروپا، بویژه‌ از قرن‌ 9 میلادی‌ تا قرن‌ 14 میلادی‌ از طریق‌ ترجمة‌ وسیع‌ متون‌ فلسفی، کلامی، حقوقی‌ و نیز علوم‌ مختلف‌ دنیوی‌ و بشری، مبادلات‌ علمی، تجاری‌ و سیاحتی‌ و نیز جنگهای‌ صلیبی‌ باعث‌ شد که‌ نظام‌ زندگی‌ و تفکر در اروپا در معرض‌ مقایسه‌ با جهان‌ اسلام‌ که‌ یک‌ «جهان‌ دینی‌ مدرن» محسوب‌ می‌شد قرار گرفته‌ و سپس‌ مورد تردید قرار گیرد و از قرن‌ 13 میلادی، بتدریج‌ همة‌ بنیادهای‌ نظری‌ و عملی‌ در اروپای‌ قرون‌ میانه، متزلزل‌ شود. یکی‌ از مویدات‌ این‌ نظریه، آن‌ است‌ که‌ در طی‌ این‌ قرون، بتدریج‌ شباهتهایی‌ میان‌ بخشهائی‌ از الاهیات‌ مسیحی‌ با بخشی‌ از کلام‌ اسلامی‌ ایجاد می‌شود و انشعابات‌ جدیدی‌ که‌ درون‌ اروپای‌ مسیحیت‌ در حوزه‌های‌ معرفت‌شناسی، حقوق، اخلاق، الاهیات، سیاست‌ و اقتصاد، در این‌ قرون‌ پدید می‌آید، بی‌ارتباط‌ با انتقال‌ ناقص‌ مفاهیم‌ اسلامی‌ در این‌ حوزه‌ها و تماس‌ اروپا با تمدن‌ و فرهنگ‌ اسلامی‌ نبوده‌ است‌ و البته‌ این‌ انتقال، یک‌ بُعدی‌ و ناقص‌ صورت‌ گرفته بود. من‌ در اینجا نمی‌خواهم‌ از این‌ نظریه، بعنوان‌ ادعای‌ اصلی‌ خود دفاع‌ کنم‌ بلکه‌ آن‌ را از باب‌ مقدمه‌ برای‌ تحلیل‌ مدرنیته‌ از زاویه‌ نگاه‌ اسلامی‌ ذکر کردم.

سنّت و مدرنیتة غرب، سنّت و مدرنیتة جهانی نیست
بی‌تردید، نسبت‌ کلیسای‌ کاتولیک‌ رم‌ و مسیحیت‌ قرون‌ میانه‌ با «مدرنیته»، با نسبت‌ اسلام‌ به‌ «مدرنیته»، حتماً‌ متفاوت‌ است. اینک‌ به‌ برخی‌ از این‌ تفاوتها در باب‌ نگاه‌ به‌ عقل، علم‌ و حقوق‌ بشر یعنی‌ دو مفهوم‌ کانونی‌ «عقلانیت» و «انسانیت»، اشاره‌ می‌کنم‌ تا معلوم‌ شود که‌ اومانیزم، سکولاریزم‌ و رفورمیزم‌ مذهبی، همگی‌ پاسخهائی‌ به‌ مسیحیت‌ قرون‌ میانه‌ بوده‌اند و نمی‌توانند پاسخها و واکنشهای‌ صحیحی‌ در برابر اسلام‌ باشند به‌ ویژه‌ اگر بپذیریم‌ که‌ مدرنیته، محصول‌ ارتباط‌ مسیحیت‌ قرون‌ میانه‌ با جهان‌ اسلام‌ بوده‌ است.
اینک‌ اگر درست‌ باشد که‌ «اومانیزم‌ مدرنیته»، بازگشتی‌ به‌ ادبیات‌ ماقبل‌ مسیحی‌ و برتر نشاندن‌ انسان‌ بر خدایان‌ در واکنش‌ به‌ الاهیات‌ کلیسا بوده‌ است، من‌ بحث‌ را از همین‌ نقطه‌ سر می‌گیرم. در بینش‌ میتولوژیک‌ یونان‌ قدیم، انسان‌ و خدایان، با یکدیگر رقابت‌ و حسد می‌ورزیدند و حاکمیت‌ آسمان، جبارانه‌ و تحقیرآمیز، تصویر شده‌ و آزادی‌ و خودآگاهی‌ و استقلال‌ و کرامت‌ انسان، هر یک‌ تجاوز به‌ حریم‌ قدرت‌ خدایان‌ محسوب‌ می‌شود پس‌ انسان‌ آزادیخواه، یک‌ شورشی‌ گناهکار و مستحق‌ شکنجه‌ است‌ و انسان‌ اگر بخواهد بر طبیعت‌ و سرنوشت‌ خود مسلط‌ شود، در واقع‌ خواسته‌ است‌ که‌ جای‌ خدایان‌ را اشغال‌ کند و برای‌ «خود زمامداری» و «تصرف» در جهان، جانشین‌ زئوس‌ شود. اومانیزم‌ غربی، متأسفانه‌ با چنین‌ نگاهی‌ به‌ آسمان، آغاز شد که‌ در آن‌ پرومته‌ که‌ آتش‌ خدائی‌ را به‌ انسان‌ هدیه‌ کرده‌ در واقع، آن‌ را از خدایان‌ ربوده‌ و به‌ آسمان‌ خیانت‌ کرده‌ است، خدایانی‌ که‌ می‌خوابند و فریب‌ می‌خورند و سپس‌ انتقام‌ می‌گیرند. اما در قرآن‌ کریم، آتش‌ خدائی‌ که‌ همان‌ نور و حکمت‌ الاهی‌ است، هدیة‌ مستقیم‌ خداوند به‌ انسان‌ است‌ و فرزندان‌ آدم‌ را به‌ نور و خروج‌ از ظلمات‌ می‌خواند و به‌ فرشتگان‌ الاهی، امر می‌کند تا در برابر آدم، سجده‌ کنند.

تفسیر ما از "انسان"، متفاوت است
آنجا پرومته‌ بخاطر خدمت‌ به‌ انسان، مجازات‌ شد اما در قرآن، شیطان‌ بخاطر آنکه‌ به‌ آدم‌ (ع) سجده‌ نکرد، از درگاه‌ خداوند، طرد شد. قرآن، انسان‌ را به‌ «آگاهی» فراخواند و آدم‌ را معلم‌ فرشتگان‌ کرد (تعلیم‌ اسمأ) و فرمود: بدیل‌ عقل، «پلیدی» است: جعل‌ الرجس‌ علی‌ الذین‌ لایعقلون. و دینداری‌ منهای عقل‌ را نخواست: «لا دین‌ لمن‌ لا عقل‌ له» اجازه‌ تسخیر زمین‌ و آسمانها و تصرف‌ در آنان‌ را به‌ او داد (سخرلکم...، استعمرکم‌ فی‌ الارض، خلق‌ لکم...) تا بدون‌ اسراف‌ و تبذیر و تبعیض‌ و ستم، از مواهب‌ جهان‌ بهره‌ ببرند و لذت‌ و زیبائی‌ را بر بشر حرام‌ نکرد. (قل‌ من‌ حرم‌ زینة‌ا...)، تجربة‌ زندگی‌ و جهان‌ را از او دریغ‌ نکرد، انسان‌ را تحقیر نکرد، با عقل‌ و جان‌ او دشمنی‌ نکرد و عقل‌ معاش‌ و تدبیر دنیا را از ارکان‌ دینداری‌ دانست‌ و حقوق‌ مردم‌ را حریم‌ الاهی‌ و مقدس‌ دانست، شهوت‌ و سایر غرائز‌ بشر را شوم‌ و سیاه‌ و شیطانی‌ ندانست‌ بلکه‌ مواجهه‌ غلط‌ و غیر الاهی‌ و عاری‌ از تقوی‌ با این‌ لذائذ و غرائز‌ را امری‌ شیطانی‌ خواند. پس‌ «بدی»، نه‌ در طبیعت‌ و جامعه‌ بلکه‌ در شرک‌ و خودخواهی‌ ماست‌ و برای‌ نزدیک‌ شدن‌ به‌ خدا، نباید جامعه‌ و طبیعت‌ را ترک‌ کرد بلکه‌ باید نسبتی‌ عادلانه، اخلاقی‌ و عاقلانه‌ با جامعه‌ و طبیعت‌ برقرار کرد.

تفكیك «انسان‌گرائی» از «ماده‌گرائی»
بنابراین‌ انسانگرائی‌ در جهان‌ اسلام‌ منوط‌ به‌ ماده‌گرائی‌ و نفی‌ مذهب‌ نشد و کرامت‌ و عزت‌ انسان‌ در انکار شریعت‌ الاهی‌ نیست‌ و خدا خود، «لقد کرمنا بنی‌ آدم» فرمود و سپس‌ شریعت‌ را برای‌ حفظ‌ کرامت‌ انسان‌ فرستاد و البته‌ کرامت‌ اصلی‌ که‌ کرامت‌ اکتسابی‌ست‌ با تقوی‌ و انضباط‌ اخلاقی‌ در رفتار، و مقاومت‌ در برابر نفس‌ یعنی‌ خودخواهی‌ و صفات‌ حیوانی‌ بدست‌ می‌آید، نه‌ در ترک‌ مطلق‌ دنیا و قدرت.

پلید نیست، پلید است!
 قدرت، ثروت، طبیعت‌ و شهوت، هیچیک‌ ذاتاً‌ فاسد و پلید نیستند بلکه‌ برخورد شیطانی‌ ما با آنهاست‌ که‌ منشأ فساد در انسان‌ و جهان‌ می‌شود و هر فسادی‌ در جهان، نه‌ کار خداوند بلکه‌ دستاورد انسان‌ هایی‌ بی‌تقوی‌ است. اومانیزم‌ اسلام، ریشه‌ در آسمان‌ و شریعت‌ الاهی‌ دارد و در تقابل‌ با خداوند، معنی‌ نمی‌شود. مذهب، راه‌ رشد انسانیت‌ است‌ نه‌ نفی‌ انسانیت. بنابراین‌ اومانیزم‌ اسلامی، با نفی‌ ماتریالیزم، شروع‌ می‌شود. گناه‌ اولیه‌ نیز، به‌ مفهوم‌ آن‌ نیست‌ که‌ انسانها همه‌ از ابتدا گناهکار و پست‌ و ملعون‌ و ضعیف‌اند و تنها گروهی‌ کشیش، مظاهر رسمی‌ خداوندند. همچنین‌ نیازی‌ به‌ فدیة‌ پسر خدا نیست‌ بلکه‌ ما به‌ هدایت‌ پیامبران‌ خدا محتاجیم. قدرت‌ خدا با قربانی‌ کردن‌ انسان، تجلی‌ نمی‌کند بلکه‌ حق‌الناس، فرع‌ بر حق‌ا... است‌ و رضای‌ خدا با خدمت‌ به‌ انسان‌ و تامین‌ حقوق‌ مادی‌ و معنوی‌ مردم‌ تامین‌ می‌شود.
اگر در غرب، شرط‌ توجه‌ به‌ خدایان‌ میتولوژی‌ باستان‌ و خدای‌ مسیحیت‌ قرون‌ وسطی، رو برگرداندن‌ از انسان‌ بوده‌ است‌ در فرهنگ‌اسلام، انسانها، بندگان‌ خدا، محترم‌ و ذوی‌الحقوق‌اند و اثبات‌ کرامت‌ انسان‌ و حقوق‌ مادی‌ و معنوی‌ او با اثبات‌ خدا و نبوت، آغاز می‌شود. انسانِ‌ اسلام، قدرت‌ تغییر سرنوشت‌ خود و تغییر جامعه‌ و طبیعت‌ را دارد و خداوند این‌ قدرت‌ را به‌ او داده‌ است، او را آزاد و مختار و بنابراین‌ «مسؤ‌ول» آفریده‌ و در عین‌ حال‌ با «عقل» (پیامبر درون) و انبیأ الاهی‌ از ابراهیم‌ و نوح‌ تا موسی‌ و عیسی‌ و محمد (ص)، به‌ او آموخته‌ است‌ که‌ راه‌ حفظ‌ کرامت‌ انسان، نزدیک‌ شدن‌ به‌ خداوند و اجتناب‌ از گناه‌ و ظلم‌ و کفر است‌ و اسلام‌ که‌ شامل‌ عقائد، اخلاق‌ و عبادات‌ و قوانین‌ فردی‌ و اجتماعی‌ (در حوزه‌های‌ سیاست، حقوق‌ و اقتصاد) است، سراسر برای‌ حفظ‌ و احیأ کرامت‌ و حقوق‌ انسان‌ آمده‌ است.

خدا، انسان، مدرنیته
گفته‌ شده‌ است‌ که‌ در مدرنیته، جای‌ انسان‌ و خدا، عوض‌ شده‌ است، ذهن‌ انسان، تمایلات‌ انسان‌ و منافع‌ او، اصالت‌ یافته‌ و هر آنچه‌ او را محدود کند (اعم‌ از اخلاق، حقیقت‌ و تکلیف) در مرتبة‌ دوم‌ قرار می‌گیرد و اومانیزم، فردگرائی، آزادی، دمکراسی، لیبرالیزم‌ و سکولاریزم، همه‌ بر همین‌ اساس، پای‌ گرفته‌اند.در اسلام، انسان، نه‌ دشمن‌ خدا و نه‌ رقیب‌ اوست. اسلام‌ می‌خواهد که‌ انسان، خلیفه‌ خدا باشد. می‌خواهد آحاد بشریت، به‌ چنان‌ رشد عقلی‌ و اخلاقی‌ برسند که‌ هیچ‌ خونی‌ در زمین‌ ریخته‌ نشود، هیچ‌ حقی‌ پایمال‌ نگردد، هیچ‌ انسان‌ گرسنه‌ و بی‌پناه‌ و تحقیر شده‌ای نباشد و نفسانیت، چنان‌ مقهور اراده‌ انسان‌ باشد که‌ فرشتگان‌ الهی‌ در برابر او سجده‌ کنند. اسلام، انسان‌ را دارای‌ کرامت، قدرت‌ انتخاب، مسلط‌ بر خویش‌ و بر جهان، عاقل، مسؤ‌ولیت‌پذیر و ارزش‌ گرا می‌خواهد، به‌ انسان‌ خوشبین‌ است‌ و همة‌ بشریت‌ را دارای‌ فطرت‌ پاک‌ و اصالتا خیرخواه‌ می‌داند و همه‌ تکالیف‌ دینی‌ که‌ نازل‌ کرده‌ برای‌ حراست‌ از فطرت، عقل‌ و کرامت‌ انسانهاست‌ . در اسلام، حقوق‌ را از تکلیف، و اقعیت‌ را ازارزش، دنیا را از آخرت، معاد را از معاش، اخلاق‌ را ازاقتصاد، تفوی‌ را از سیاست‌ و دین‌ را از دولت، نمی‌توان‌ تفکیک‌ کرد. این‌ تفکیک‌ها بمنزله‌ مثله‌ کردن‌ انسان‌ و متلاشی‌ کردن‌ دین‌ است. کرامت‌ انسان، در عشق‌ ورزی‌ به‌ خدا و اطاعت‌ از اوست، رشد حقیقی‌ بدون‌ شناخت‌ خدا و راضی‌ کردن‌ او و حرکت‌ به‌ سوی‌ او محال‌ است. همه‌ ارزشهای‌ دیگر، ارزشهای‌ واسطه، مقید و مشروط‌ اند. آزادی، عقلانیت، دنیا، آخرت، حق، تکلیف، فرد، جامعه‌ ، جنگ، صلح، حکومت، شکست‌ و پیروزی، ثروت‌ وفقر، همه‌ و همه‌ اگر در مسیر عدالت‌ و معنویت‌ باشند با ارزش‌ است. عدالت‌ و معنویت‌ نیز از آن‌ جهت‌ که‌ گام‌ هایی‌ در راه‌ خدا، محبت‌ به‌ خدا و نزدیک‌ شدن‌ به‌ اوست، ارزش‌ دارند ولی‌ ارزش‌ ذاتی‌ و حقیقی، همان‌ معرفت‌ به‌ خدا و محبت‌ او و اطاعت‌ اوست. مسلمانان‌ به‌ علم، تکنولوژی، سیاست، اقتصاد، حکومت، جهاد، صلح، عقل‌ ابزاری، توسعه، آبادی‌ دنیا، عقل‌ ابزاری‌ و آزادی‌ و حقوق‌ بشر، اعتقاد دارند اما همه‌ را برای‌ همان‌ هدف‌ نهائی‌ می‌خواهند. ما معتقدیم‌ روزی‌ که‌ عاقبت‌ مهدی‌ «عج» (فرزند پیامبر اسلام) و عیسی‌ بن‌ مریم‌ (ع) بازگردند و قدس‌ به‌ دست‌ مسیح، آزاد شود، سراسر جهان‌ را چنین‌ عقلانیت، محبت‌ و عدالتی‌ فراخواهد گرفت‌ ولی‌ تا آن‌ روز، ما نیز موظفیم‌ در راه‌ گسترش‌ توحید و عدالت، گسترش‌ عقلانیت‌ و محبت، تلاش‌ و مبارزه‌ کنیم. ما با دینِ‌ دنیوی، دین‌ سیاسی، دین‌ دولتی‌ و دینی‌ که‌ ابزار دست‌ صاحبان‌ قدرت‌ و ثروت‌ شود و نیز براساس‌ ریاکاری‌ و خشونت، تحمیل‌ شود، مخالفیم. ولی‌ معتقدیم‌ که‌ دین، به‌ مقداری‌ مناسک‌ عبادی‌ شخصی، محدود نمی‌شود و باید قدرت‌ و ثروت‌ را در برابر حقیقت، اخلاق‌ و عدالت، خاضع‌ کرد و سیاست‌ و حکومت‌ را دینی‌ کرد. وجدان‌ فردی، اخلاق‌ شخصی‌ و تجربه‌ معنوی‌ درونی‌ و ایمان‌ قلبی، جزء ارکان‌ اسلام‌ است‌ اما همة‌ اسلام، منحصر در امور فردی‌ و عبادی‌ نیست‌ بلکه‌ قوانین‌ سیاسی، اقتصادی‌ وقضائی‌ اسلام‌ نیز که‌ برای‌ گسترش‌ اخلاق‌ و عدالت‌ در سطح‌ اجتماعی‌ و حکومتی‌ آمده‌اند، به‌ همان‌ اندازه،مقدس‌ ولازم‌الاجرأاند.زیرانمی‌توان‌ بااقتصاد فاسد و حکومت‌ غیرعادلانه، به‌ اخلاق‌ سالم‌ اجتماعی‌ رسید.

ساختار شكنی دو قطبی «قُدسی – عُرفی»
اسلام، به‌ تقسیم‌ کار و تخصصی‌ شدن‌ امور و عقلانیت‌ ابزاری، معتقد است‌ و کسانی‌ را که‌ بدون‌ تخصص‌ و کارشناسی، وارد مدیریت‌های‌ صنعتی، کشاورزی‌ و دولتی‌ شوند، حتی‌ اگر اخلاقاً‌ افراد خوبی‌ باشند، خائن‌ به‌ جامعه‌ اسلامی، می‌داند. عقل‌ ابزاری، بسیار مهم‌ است‌ زیرا در سرنوشت‌ و حقوق‌ و فقر و رفاه‌ و استقلال‌ و رشد ملی‌ جوامع‌ بشری‌ تاثیر می‌گذارد اما اسلام، عقل‌ ابزاری‌ را در ادامه‌ عقل‌ توحیدی‌ و عقل‌ اخلاقی‌ یعنی‌ در چارچوب‌ توحید، عدالت‌ و اخلاق، به‌ رسمیت‌ می‌شناسد و نه‌ مستقل‌ از آنها و در تعارض‌ با آنها.
اسلام، به‌ تمدن‌ عقلانی، عقل‌ ابزاری‌ یا عقل‌ معاش، تقسیم‌ کار، تکنولوژی، آبادی‌ زمین، پیشرفت‌ مدنی‌ و اقتصادی‌ تشویق‌ می‌کند اما در امتداد عقل‌ معاد، فضائل‌ اخلاقی‌ و عدالت‌ دینی. اگر توحید، معاد و عدالت، فراموش‌ نشود، شهوت‌ پرستی‌ حاکم‌ نشود و آخرت، از یاد نرود. لذائذ متعادل‌ دنیوی، کسب‌ ثروت‌ و قدرت‌ و رفاه‌ و دانش، همه‌ در خدمت‌ به‌ بشریت‌ (نه‌ در راه‌ ترویج‌ سکس‌ و خشونت‌ و سلاح‌های‌ شیمیائی‌ و اتمی‌ و میکروبی‌ و مواد‌ مخدر و نظام‌ طبقاتی‌ سرمایه‌داری) خواهد بود و حتی‌ می‌تواند «عبادت» محسوب‌ شود. اگر مسیحیت، بودیزم‌ و سایر ادیان‌ با سکولاریزم، قابل‌ جمع‌ باشد، اسلام، بی‌شک‌ با سکولاریزم، ناسازگار است‌ چون‌ تفکیک‌ مادی‌ - معنوی‌ و قدسی‌ - عُرفی، یک‌ تفکیک‌ غیراسلامی‌ است. نان‌ که‌ برای‌ روشنفکران، یک‌ «فانتزی» و برای‌ فقرأ، «زندگی» و برای‌ اقتصاد دانان، یک‌ «کالا» است، در اسلام، نمی‌تواند از اخلاق‌ و ارزش‌ها جدا باشد. اسلام، راه‌ رشد انسان‌ را عمل‌ به‌ تکلیف‌ الهی‌ می‌داند اما بدون‌ تامین‌ حقوق‌ ماد‌ی‌ و معنوی‌ انسان، از او تکلیف‌ نمی‌خواهد. بنابراین‌ «حقوق‌ بشر»، در اسلام، یک‌ امر عُرفی‌ و زمینی‌ نیست‌ بلکه‌ امری‌ مقدس‌ و ارزشی‌ است‌ البته‌ با فهرست‌ حقوق‌ بشری‌ که‌ لیبرالیست‌ها و سکولاریست‌ها تعریف‌ کرده‌اند، در مواردی‌ اختلاف‌ نظر داریم‌ و مواردی‌ چون‌ همجنس‌ بازی‌ و سقط‌ جنین‌ و بمباران‌ هسته‌ای‌ سایر ملت‌ها بنام‌ دمکراسی‌ را جزء حقوق‌ بشر نمی‌دانیم‌ زیرا فهرست‌ حقوق‌ بشر، تابع‌ چگونگی‌ تعریف‌ بشر است. اگر تعریف‌ حیوانی‌ و ماد‌ی‌ از بشر، ارائه‌ دادید، حقوق‌ حیوانی‌ نیز برای‌ او قائل‌ شده‌ و هر تکلیف‌ الهی‌ و اخلاقی‌ را نوعی‌ تجاوز به‌ حقوق‌ بشر خواهید انگاشت‌ اما با تعریف‌ الهی‌ از بشر، حقوق‌ ماد‌ی بشر نیز مقدس‌ می‌شود و در راه‌ احقاق‌ این‌ حقوق، اعم‌ از حقوق‌ سیاسی، اقتصادی، خانوادگی، بهداشتی‌ و رفاهی‌ و حقوق‌ علمی‌ و فرهنگی‌ و حق‌ رشد و آزادی‌ بیان‌ و اندیشه، تلاش‌ می‌کنید و این‌ تلاش، یک‌ تلاش‌ مقدس‌ دینی‌ و جهاد در راه‌ خداست. عرفان‌ اسلامی، عرفان‌ محدود در خلوت‌ نیست‌ بلکه‌ پس‌ از خلوت‌ و اشک‌ و انس‌ با خدا و عشق‌ ورزی‌ با او، باید برای‌ خدمت‌ به‌ خدا به‌ عرصه‌ سیاست‌ و جامعه‌ و تعلیم‌ و تربیت‌ آمد و در راه‌ گسترش‌ معرفت، اخلاق‌ و احکام‌ خدا و در راه‌ تربیت‌ و رشد و نجات‌ بشریت‌ و اجرای‌ عدالت کوشید و با قیصر و فرعون‌های‌ تاریخ، جهاد کرد و حتی‌ شهید شد.

حقوق بشر، زادة شریعت خدا
اسلام، حق‌الله‌ را در نقطه‌ مقابل‌ حق‌الناس‌ نمی‌داند بلکه‌ حق‌الناس‌ را فرزند و نتیجه‌ حق‌الله‌ و این‌ دو را غیرقابل‌ تفکیک‌ می‌بیند. بشر، به‌ صِرف‌ بشر بودن، حقوقی‌ فطری‌ و الهی‌ دارد و حقوق‌ بشر و تکالیف‌ او را خداوند مقرر کرده‌ است‌ و در مورد حقوق‌ و وظایف‌ جزئی‌ و متغیر که‌ در شرایط‌ تاریخی، تابع‌ تحو‌لات‌ است‌ باید با عقل، اجتهاد و نواندیشی‌ کرد. اما حقوق‌ بشر، امری‌ خدائی‌ است. عدالت، مستقل‌ از دین، به‌ قضاوت‌ عقل، خوب‌ و ارزشمند است‌ اما مصادیق‌ عدالت، در تلاش‌ هماهنگ‌ عقل‌ و وحی، کشف‌ می‌شود.
حقوق‌ بشر، قابل‌ سلب‌ از او نیست‌ و نه‌ با قرارداد، می‌آید و نه‌ با قرارداد، می‌رود. در عین‌ حال، بشر صرفاً‌ با حقوق‌ خود به‌ کمال‌ نمی‌رسد بلکه‌ باید به‌ تکالیف‌ خود در برابر خدا و مردم‌ نیز عمل‌ کند و اگر به‌ تامین‌ حقوق‌ خود - آنهم‌ حقوق‌ ماد‌ی‌ - اکتفأ کند و نسبت‌ به‌ تکالیف‌ خود و نیز حقوق‌ معنوی، بی‌اعتنأ بماند تفاوتی‌ با حیوانات‌ ندارد بلکه‌ از حیوانات‌ نیز پست‌تر است‌ زیرا حیوانات‌ نیز حقوق‌ دارند اما تکلیف‌ ندارند. برای‌ رشد معنوی‌ انسان، هم‌ رشد عقلانیت‌ بشر و هم‌ اجرای‌ عدالت‌ و تامین‌ حقوق‌ بشر، الزامی‌ است‌ ولذا قرآن‌ از وظایف‌ پیامبران، علاوه‌ بر تهذیب‌ نفس‌ بشر، از تعلیم‌ حکمت‌ و اجرای‌ قسط‌ و عدالت‌ نیز نام‌ می‌برد و پیامبر اکرم‌ (ص) به‌ همین‌ علت، حکومت‌ اسلامی‌ تشکیل‌ داد. پیام‌ اصلی‌ او محبت، صلح، اخلاق، توحید و عدالت‌ بود ولی‌ وقتی‌ صاحبان‌ زر و زور و تزویر به‌ جنگ‌ او آمدند تا این‌ اصول‌ را حذف‌ کنند، پیامبر (ص) در دفاع‌ از انسان‌ و اسلام، تن‌ به‌ جهاد نیز داد و جهاد و شهادت‌ برای‌ دفاع‌ از صلح‌ و اخلاق‌ و عدالت، واجب‌ شده‌ است. اخلاق‌ نیز در اسلام‌ در مسیر رشد انسان، معنی‌ می‌دهد و ریاضت‌های‌ غلط‌ از قبیل‌ صدمه‌ زدن‌ به‌ خود یا دیگران، خودکشی‌ یا قتل‌ دیگران، ظلم‌ پذیری‌ و تحقیر شدن، تعطیل‌ فکر و تلاش‌ و وظایف‌ اجتماعی، تحریم‌ هرگونه‌ لذت‌ زندگی‌ و لبخند، ریاضت‌های‌ اسلامی‌ نیستند.

دنیای دینی یا دین دنیوی؟
چنانچه‌ اباحی‌گری‌ و لذت‌پرستی‌ و دنیاپرستی‌ را نیز از اسلام، عین‌ حیوانیت‌ و باعث‌ دوری‌ از خدا می‌داند. اخلاق‌ اسلامی، رعایت‌ تعادل‌ در زندگی، حضور در همة‌ صحنه‌ها بدون‌ دلبستگی‌ به‌ دنیاست. از حیث‌ عقلانیت‌ و نظم‌ و تلاش‌ زندگی، بگونه‌ای‌ باش‌ که‌ گویی‌ تا ابد در دنیا هستی‌ و از حیث‌ دل‌ نبستن‌ به‌ دنیا و وارستگی‌ و تقوی‌ و عشق‌ به‌ آخرت، بگونه‌ای‌ باش‌ که‌ گویی‌ همین‌ فردا خواهی‌ مرد. اسلام‌ می‌خواهد که‌ دنیا و آخرت، هر دو را جد‌ی‌ بگیریم‌ و البته‌ دنیا، مزرعه‌ آخرت‌ است‌ ولی‌ هدف، آخرت‌ است. آخرت‌ خوب، با دنیای‌ سراسر ذلت، جهل، تحقیر، ستم‌ و دروغ‌ و خشونت، تامین‌ نمی‌شود و «من‌ لامعاش‌ له‌ لامعادله». اما دنیا نباید هدف‌ باشد و تراکم‌ زور و تکاثر ثروت‌ نباید هدف‌گیری‌ شود. باید تولید ثروت‌ و قدرت‌ کرد اما نباید تنها خود مصرف‌ کرد بلکه‌ ثروت‌ و قدرت‌ را در راه‌ خدمت‌ به‌ محرومین‌ و اجرای‌ عدالت‌ و اخلاق‌ و گسترش‌ توحید، بکار انداخت. البته‌ گرایشات‌ نومینالیستی‌ و حسگرایان‌ که‌ ریشه‌ عقلی‌ همه‌ ارزش‌ها را نفی‌ کرده‌ و اساساً‌ منکر مفاهیم‌ کلی‌ و عقلی‌اند، حتماً‌ قادر به‌ درک‌ این‌ مفاهیم‌ نیستند اما اسلام، اساس‌ ارزش‌ها را نسبی‌ یا قراردادی‌ نمی‌داند گرچه‌ تحو‌لات‌ جزئی‌ و فرعی‌ و صوری‌ در باب‌ ارزش‌ها در شرایط‌ گوناگون‌ را می‌پذیرد. ارزش‌های‌ اخلاقی، مقولات‌ صرفاً‌ ذهنی‌ و ساختگی‌ نیستند بلکه‌ درک‌ ذهنی‌ ضرورت‌ هایی‌اند که‌ در واقعیت‌ خارجی، ریشة‌ عینی‌ و حقیقی‌ دارند و در راس‌ همة‌ ارزش‌ها، راز اصلی‌ تکامل‌ فرد و جامعه‌ یعنی‌ توحید است. توحید صرفاً‌ یک‌ تئوری‌ ذهنی‌ نیست‌ بلکه‌ لوازم‌ عملی‌ مهمی‌ در ساحت‌ فرد و جامعه‌ دارد. اجرای‌ عدالت‌ اجتماعی، یکی‌ از لوازم‌ توحید است‌ زیرا خدای‌ عادل، راضی‌ به‌ ظلم‌ و تبعیض‌ در جامعه‌ بشری‌ نیست‌ پس‌ فرد متدین‌ که‌ باید در حوزة‌ رفتار شخصی‌ خود، عادل‌ باشد و به‌ کسی‌ ظلم‌ و خشونت‌ نکند باید به‌ جامعه‌ دینی‌ و حکومت‌ دینی‌ و عدالت‌ اجتماعی‌ نیز بیندیشد. علاوه‌ بر اصلاح‌ خود باید به‌ اصلاح‌ جامعه‌ و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منکر و به‌ حقوق‌ دیگران‌ و رشد آنان‌ نیز اندیشید. مالکیت‌ شخصی، محترم‌ است‌ اما پول‌پرستی‌ و اسراف، حرام‌ است‌ زیرا باعث‌ ندیده‌ گرفتن‌ حقوق‌ دیگران‌ و نیز فراموش‌ کردن‌ آخرت‌ می‌شود.



نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند 1392ساعت 06:20 ب.ظ توسط هادی مسعودی| نظرات ()

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin