تبلیغات
آرمان خواهی - مدرنیته،آری و نه 3

آرمان خواهی

اسلام، كاتولیسیزم، پروتستانتیزم
عالی‌ترین‌ مقامات‌ دینی‌ باید بالاترین‌ صلاحیت‌های‌ علمی‌ و اخلاقی‌ و ساده‌ترین‌ زندگی‌ها را داشته‌ باشند و متواضع، مردم‌ دوست، ساده‌ زیست، مهربان‌ و شجاع‌ و پاسخگوی‌ سوالات‌ عقیدتی، اخلاقی‌ و عملی‌ مردم‌ باشند، هیچ‌ امتیاز مالی‌ یا دنیوی‌ بیشتری‌ نداشته‌ باشند بلکه‌ باید در کنار محرومان، درصدد گسترش‌ عدالت‌ اجتماعی‌ و اخلاق‌ انسانی‌ باشند. دعا و توبه، هیچ‌ تشریفات‌ خاصی‌ و نیاز به‌ وساطت‌ روحانیون‌ ندارد. بطور فردی‌ یا دسته‌جمعی‌ می‌توان‌ توبه‌ کرد و اعتراف‌ به‌ گناه‌ نزد دیگران‌ و از جمله، روحانیون، جائز نیست. این‌ اعتراف‌ تنها باید در محضر خداوند و صادقانه‌ صورت‌ گیرد. دعا و قرآن‌ را با صدای‌ خوش‌ خواندن، بهتر است‌ اما نباید تکیه‌ بر صوت‌ و صورت‌ شود و محتوای‌ کلمات، تحت‌الشعاع‌ لحن‌ و صدا قرار گیرد. نماز و دعا و تلاوت‌ کتاب‌ مقدس‌ اسلام‌ همراه‌ با موزیک‌ و جاذبه‌های‌ فرعی‌ که‌ بجای‌ عقل‌ و قلب، گوش‌ها را بنوازد، نباید انجام‌ شود. بهشت‌ و جهنم‌ مسلمانان‌ در دست‌ روحانیون‌ و قابل‌ خرید و فروش‌ و معامله‌ نیست‌ و هرکس‌ با اعمال، عقائد و اخلاق‌ خود، بهشت‌ یا جهنم‌ خویش‌ را می‌سازد. آمرزش‌ خداوند در دسترس‌ همه‌ است‌ و می‌توان‌ خودرا با توبه‌ و عمل‌ صالح‌ و نماز و روزه‌ و کفاره‌ جبران‌ خطایا و خدمت‌ به‌ مردم، تطهیر کرد و به‌ سوی‌ خدا بازگشت‌ البته‌ در کلیة‌ این‌ مراحل، نقش‌ تعلیم‌ و تربیت‌ از سوی‌ علما دین، طبق‌ اصل‌ عقلایی‌ «رجوع‌ به‌ عالمِ» انکار نمی‌شود و در مسائل‌ تخصصی، نظر علما، بر مردم، حجت‌ است‌ چنانکه‌ در پزشکی‌ و سایر علوم‌ چنین‌ است. علما دین‌ می‌توانند ازدواج‌ کنند و از مزایای‌ مشروع‌ زندگی‌ بهره‌ ببرند اما از لحاظ‌ مالی‌ و اخلاقی‌ باید از بقیة‌ مردم‌ سالمتر، ساده‌تر و پاکتر باشند و وظائفی‌ بیش‌ از دیگران‌ دارند. گرچه‌ انسانها از کودکی‌ و بدو تولد در جامعه‌ اسلامی، از حیث‌ حقوقی‌ و دنیوی، مسلمان‌ محسوب‌ می‌شوند اما تکلیف‌ شرعی‌ و مسؤ‌ولیت‌ دینی، پس‌ از بلوغ، متوجه‌ دختران‌ و پسران‌ می‌شود. متن‌ قرآن‌ را وحی‌ خالص‌ الهی‌ و گزاره‌ها و تکالیف‌ آسمانی‌ می‌دانیم، ترجمة آن‌ به‌ زبانهای‌ دیگر را ممنوع‌ نمی‌دانیم‌ اما معتقدیم‌ که‌ ترجمه، قادر به‌ انتقال‌ همة‌ مفاهیم‌ نیست‌ و نباید به‌ آن‌ اکتفأ کرد، در عین‌ حال، هر کسی، مخاطب‌ قرآن‌ است‌ و حق‌ خواندن‌ قرآن، تفکر در آن‌ و نتیجه‌گیری‌ از آن‌ را دارد اما اگر این‌ استنباط، از ترجمه‌ ساده، فراتر رفته‌ و در برخی‌ مسائل‌ پیچیده‌تر صورت‌ گیرد باید با منطق‌ استنباط‌ که‌ یک‌ منطق‌ عقلی، زبانی‌ و عرفی‌ است، سازگار باشد و جوانب‌ کارشناسی‌ آن‌ رعایت‌ شود تا تفسیر غلط‌ و خرافی‌ از آن‌ صورت‌ نگیرد و تحریف‌ یا آغشته‌ به‌ مفاهیم‌ غیر اسلامی‌ نشود و از آن‌ سوء استفاده‌ در جهت‌ فریب‌ افکار عمومی‌ نشود، اما اگر کسانی‌ با منطق‌ استنباط‌ و فهم، آشنا باشند، در چارچوب‌ محکمات‌ اسلام، می‌توانند هر نظریه‌ استدلالی‌ را بدهند و آن‌ را به‌ بحث‌ بگذارند بی‌آنکه‌ تکفیر شوند و لذا درباب‌ تفسیر قرآن‌ و الاهیات، اظهارنظر کاملاً‌ آزاد و بازار گفتگو، گرم‌ است.
در مذهب‌ ما، هیچ‌ کارشناسی‌ نباید از کارشناس‌ دینی‌ دیگر، تقلید کند بلکه‌ باید نظریه‌ خود را عرضه‌ کند. چنانچه‌ ایده‌آل، آن‌ است‌ که‌ حتی‌ مردم‌ عادی‌ نیز نه‌ تنها در عقائد اصلی‌ خویش‌ بلکه‌ حتی‌ در وظائف‌ عملی، تقلید نکنند و خود، قدرت‌ استنباط‌ بیابند اما چون‌ چنین‌ امری‌ نشدنی‌ است، در باب‌ آداب‌ عملی‌ و عبادی، حق‌ تبعیت‌ دارند اما این‌ تبعیت‌ را نیز به‌ دلیل‌ عقلی‌ و با جستجوی‌ شخصی‌ و انتخاب‌ مرجع‌ باید مستند کنند ولی‌ در هر صورت‌ در ایمان‌ و اصول‌ عقائد، حق‌ تقلید کورکورانه‌ ندارند و باید دلیل‌ - گرچه‌ اجمالی‌ - برای‌ ایمان‌ خویش‌ داشته‌ باشند. گرچه‌ ما مسایلی‌ چون‌ تثلیث، عشأ ربانی، غسل‌ تعمید و شمائل‌ مذهبی‌ نداشته‌ایم‌ تا در آن‌ اختلاف‌ کنیم‌ اما البته‌ موضوعات‌ دیگری‌ برای‌ اختلاف‌ نظر در جهان‌ اسلام‌ وجود داشته‌اند که‌ از نوع‌ دیگری‌ بوده‌اند مثلاً‌ بزرگترین‌ انشعاب‌ در جهان‌ اسلام، انشعاب‌ بر سر مسأله‌ «دین‌ و دولت» و «عدالت» بوده‌ است‌ که‌ به‌ آن‌ خواهم‌ پرداخت‌ اما در باب‌ روش‌ گفتگو و حفظ‌ وحدت‌ در عین‌ اختلاف، دستورالعملهای‌ مهمی‌ داریم. ما همة‌ بشریت‌ را بندگان‌ خدا و خواهران‌ و برادران‌ خود می‌دانیم‌ اما به‌ خصوص‌ خداپرستانی‌ چون‌ مسیحیان‌ را اعضأ نزدیک‌تر به‌ خود در خانوادة‌ ادیان‌ ابراهیمی‌ می‌شماریم. نوح‌ (ع) و ابراهیم‌ (ع) و موسی‌ (ع) و عیسی‌ (ع) را انسانهای‌ برگزیده‌ و پیامبران‌ بزرگ‌ خدا می‌دانیم‌ و آنان‌ را چون‌ پیامبر اسلام‌ (ص)، دوست‌ می‌داریم‌ و به‌ آنان‌ عشق‌ می‌ورزیم. معتقدیم‌ که‌ همه‌ پیامبران‌ الاهی‌ از یک‌ حقیقت، خبر داده‌ و به‌ یک‌ سو فراخوانده‌اند و در عین‌ حال، معتقدیم‌ که‌ بخشهایی‌ از تعالیم‌ پیامبران‌ پیشین‌ به‌ تدریج، تحریف‌ و تغییر داده‌ شده‌ است‌ و پیامبر اسلام، که‌ پیامی‌ جز پیام‌ موسی‌بن‌ عمران‌ (ع) و عیسی‌ بن‌ مریم‌ (ع) ندارد، کاملترین‌ و دقیق‌ترین‌ و آخرین‌ تقریر از پیام‌ الاهی‌ را به‌ بشریت، عرضه‌ کرده‌ است‌ بنابراین‌ خود را مسیحی‌ واقعی‌ و یهودی‌ حقیقی‌ می‌دانیم. ما حق‌ نداریم‌ خون‌ یکدیگر را بریزیم‌ و حتی‌ خون‌ مشرکین‌ اگر با اسلام، درگیر نشوند و هجوم‌ نیاورند، محترم‌ است‌ ما بدون‌ پذیرش‌ شکاکیت‌ و نسبیت‌ و بدون‌ تردید دربارة‌ حقانیت‌ و جامعیت‌ اسلام، معتقد به‌ مدارا و تسامح‌ با پیروان‌ سایر ادیان‌ و مذاهب‌ هستیم. میان‌ هدایت‌ و گمراهی، فرق‌ قائلیم‌ و «حق‌ و باطل» را قابل‌ تشخیص‌ از یکدیگر می‌دانیم‌ و معتقد به تحریف‌ اسلام‌ جهت‌ رسیدن‌ به‌ نوعی‌ "صلح‌ کل" نظری‌ نیستیم‌ و همه‌ مکاتب‌ را بر حق‌ و مساوی‌ نمی‌دانیم‌ زیرا در غیر این‌ صورت‌ باید عقائد متناقض‌ را درست‌ بدانیم‌ و یا مفهوم‌ دین‌ را تغییر دهیم. ما در حقانیت‌ قرآن، تردیدی‌ نمی‌کنیم‌ و نمی‌توانیم‌ همزمان، به‌ درست‌ بودن‌ آنچه‌ مخالف‌ با قرآن‌ باشد، نیز معتقد باشیم‌ اما معتقد به‌ مدارا و گفتگو با سایر ادیان‌ و مذاهب‌ هستیم‌ و خشونت‌ علیه‌ آنان‌ را جائز نمی‌دانیم‌ مگر آن‌ که‌ مورد حمله‌ و خشونت، قرار گیریم‌ و «نجات» را منحصر به‌ مسلمین‌ نمی‌دانیم. ما اولاً‌ معتقد نیستیم‌ که‌ همة‌ مسلمانان، بهشتی‌اند زیرا شرط‌ بهشتی‌ شدن، ایمان‌ و عمل‌ صالح‌ و تقوی‌ است‌ نه‌ تولد در خانواده‌ مسلمان.

مسلمان در دنیا یا مسلمان در آخرت؟
همة‌ مسلمانان‌ در دنیا، «مسلمان» محسوب‌ می‌شوند اما در «آخرت»، ملاک‌ اسلام، شناسنامه‌ نیست‌ بلکه‌ ایمان‌ و عمل‌ صالح‌ است. ثانیاً‌ همه‌ پیروان‌ انبیأ الاهی‌ و از جمله‌ یهودیان‌ و مسیحیان‌ را تا پیش‌ از بعثت‌ پیامبر بعدی، در صورتی‌ که‌ اهل‌ ایمان‌ و عمل‌ صالح‌ بوده‌ باشند اهل‌ نجات‌ می‌دانیم. ثالثاً‌ همه‌ پیروان‌ ادیان‌ الهی‌ را که‌ پیام‌ محمد (ص) را به‌ درستی‌ نشنیده‌اند و بدین‌ علت‌ به‌ او ایمان‌ نیاورده‌اند، در صورتی‌ که‌ اهل‌ ایمان‌ و عمل‌ صالح‌ باشند، نیز اهل‌ نجات‌ می‌دانیم‌ و معتقدیم‌ عذاب‌ الاهی‌ بدون‌ ابلاغ‌ پیام، عادلانه‌ نیست‌ و جهنم، مجازات‌ بی‌اطلاعی‌ و ناآگاهی‌ نیست. حتی‌ در مورد سایر بشریت‌ نیز معتقد به‌ جهنمی‌ بودنِ‌ ضعیفان‌ و ناآگاهان‌ نیستیم‌ و معتقدیم‌ که‌ خداوند با رحمت‌ خویش‌ با آنان‌ برخورد خواهد کرد. بنابراین‌ روشن‌ است‌ که‌ ما بدون‌ آنکه‌ به‌ نسبیت، شکاکیت‌ و پلورالیزم‌ افراطی‌ تن‌ دهیم، معتقدیم‌ که‌ با برادران‌ و خواهران‌ غیرمسلمان، اعم‌ از مسیحی‌ و یهودی‌ و سایر ادیان، باید با مدارا و برادری‌ و دوستی، مواجه‌ شد و به‌ آنان‌ خدمت‌ کرد و حقوق‌ آنان‌ را محترم‌ شمرد و حتی‌ آنان‌ را، اگر اسلام‌ را نمی‌شناسند، در صورت‌ درستکاری، اهل‌ نجات‌ هم‌ دانست. قرنهاست‌ که‌ مسیحیان، یهودیان، زرتشتیان‌ و پیروان‌ ادیان‌ دیگری‌ در جهان‌ اسلام‌ در امنیت‌ کامل‌ زیسته‌اند و حکومت‌ اسلامی، موظف‌ به‌ تامین‌ امنیت، حقوق‌ و آسایش‌ آنان‌ است. در «حکومت‌ اسلامی‌ نمونه» یعنی‌ حکومت‌پیامبر (ص) وعلی‌ (ع)، صدهانمونه‌ازاین‌دست‌ آمده‌ وقرآن‌کریم‌نیزدراین‌ باب‌ سفارشات‌ اکید کرده‌ است.

حقوق غیر مسلمانان
علی‌ (ع) در حکومت‌ خویش‌ روزی‌ در کنار خیابان‌ پیرمرد کوری‌ را دید که‌ گدائی‌ می‌کند. پرسید: «این‌ چه‌ وضعی‌ است؟! در جامعه‌ اسلامی‌ گدائی، مفهوم‌ ندارد.» گفتند: او مسیحی‌ است. فرمود: «باشد. ولی‌ زیر سایه‌ حکومت‌ اسلامی‌ زندگی‌ می‌کند. تا او جوان‌ بود و در این‌ جامعه‌ ، کار می‌کرد نگفتید که‌ مسیحی‌ است، حال‌ که‌ از پا افتاده‌ است‌ چنین‌ می‌گوئید؟!» سپس‌ فرمود تا او را از بیت‌المال‌ تا آخر عمر، بیمه‌ و تامین‌ کردند. نیز وقتی‌ شنید که‌ نیروهای‌ شورشی‌ به‌ ظاهر مسلمان‌ به‌ روستائی‌ حمله‌ کرده‌ و به‌ دختر یهودی‌ توهین‌ نموده‌ و دستبند او را با خشونت‌ دزدیده‌اند برآشفت‌ و فرمود اگر از غم‌ این‌ جسارت‌ بمیریم، شایسته‌ است‌ زیرا آن‌ دختر یهودی‌ کمک‌ خواسته‌ و ما نبودیم‌ که‌ کمکش‌ کنیم. یا وقتی‌ شنید که‌ مسلمانی‌ در معاملة‌ زمین، یک‌ شهروند مسیحی‌ را فریب‌ داده‌ است با او برخورد شدید کرد و فرمود که‌ سود و ضرر او سود و ضرر ماست‌ و باید از او عذرخواهی‌ و جبران‌ کنی. او در دوران‌ خلافت‌ و رهبری‌ خود، به‌ طور ناشناس‌ همسفر یهودی‌ بود و پس‌ از خداحافظی، مقداری‌ از راه‌ را همچنان‌ آن‌ یهودی‌ را بدرقه‌ کرد. یهودی‌ پرسید: مگر راه‌ شما از آن‌ طرف‌ نیست. فرمود: چرا. ولی‌ در دین‌ ما به‌ کوچک‌ترین‌ بهانه، دوستی‌ و برادری‌ تقویت‌ می‌شود و انسان‌ها بر گردن‌ ما حقوقی‌ پیدا می‌کنند. من‌ به‌ خاطر حق‌ همسفری، مقداری‌ تو را بدرقه‌ می‌کنم.

ما و مدرنیزم
من‌ خواهم‌ کوشید به‌ اختصار به‌ دیدگاههای‌ خود راجع‌ به‌ برخی‌ از این‌ مفاهیم‌ کلیدی‌ که‌ در تعریف‌ مدرنیته‌ بکار رفته‌اند، اشاره‌ کنم‌ و پیش‌ از آن، باید روشن‌ باشد که‌ مواجهه‌ ما به‌ عنوان‌ مسلمان‌ شرقی‌ با هر یک‌ از این‌ کدهای‌ مدرنیته‌ غربی، بی‌شک‌ با نحوه‌ مواجهه‌ مسیحیان‌ غربی‌ با آنها متفاوت‌ بوده‌ است، هم‌ از لحاظ‌ تاریخی‌ و هم‌ از لحاظ‌ محتوی. از لحاظ‌ تاریخی، نخستین‌ مواجهه‌ ما با مدرنیته‌ غربی، مواجهه‌ با وجه‌ خشونت‌آمیز و غیرانسانی‌ آن‌ از طریق‌ شنیدن‌ صدای‌ توپ‌های‌ ناوگان‌ جنگی‌ و سپس‌ کودتاها و جنگ‌های‌ اشغالگرانه‌ در یکی‌ دو قرن‌ گذشته‌ بوده‌ است. غربی‌ها در حالی‌ که‌ ما را قتل‌ عام‌ و غارت‌ می‌کردند از مدارا و ترقی‌ و مدرنیته‌ سخن‌ می‌گفتند و مدرن‌ شدن‌ را غربی‌ شدن‌ و سکولاریزه‌ شدن، معنا می‌کردند که‌ به‌ مفهوم‌ ترک‌ دین‌ و اخلاق‌ و زیر پا نهادن‌ استقلال‌ ملی، غرور انسانی‌ و منابع‌ اقتصادی‌ کشور بود و هرگونه‌ مقاومت‌ مردمی‌ در برابر اشغالگری‌ و کودتاهای‌ امریکایی‌ و انگلیسی‌ و صهیونیستی‌ را نوعی‌ توحش‌ و مقاومت‌ در برابر مدرنتیه‌ می‌خواندند. شکنجه، اعدام، تبعید و غارت‌ منابع‌ ملی‌ و مبارزات‌ وسیع‌ فرهنگی‌ علیه‌ اسلام، به‌ همراه‌ آثار تکنولوژی‌ جدید و فناوری‌ و مدل‌های‌ لباس، اخلاق‌ و زندگی‌ غربی، همزمان‌ بنام‌ مدرنیته‌ به‌ ملت‌ ایران‌ و سایر کشورهای‌ اسلامی‌ که‌ میان‌ قدرت‌های‌ اروپایی، تقسیم‌ شده‌ بودند، تحمیل‌ می‌شد. ما سرخپوست‌ هایی‌ بودیم‌ که‌ باید با سلاح‌ آتشین‌ کابوی‌ها، مدرن‌ و متمدن‌ می‌شدیم. اما بجای‌ متمدن‌ شدن‌ مستعمره‌ شدیم. حتی‌ متأ‌سفانه‌ مسیونرهای‌ مسیحی‌ که‌ پس‌ از کودتای‌ امریکا، وارد ایران‌ شدند، گاه‌ در جهت‌ منافع‌ سیاسی‌ قدرت‌های‌ غربی، عمل‌ می‌کردند و به‌ قول‌ متفکر افریقایی، وقتی‌ اروپایی‌ها برای‌ نخستین‌ بار به‌ افریقا آمدند، آنان‌ انجیل‌ داشتند و ما زمین، اما پس‌ از مدتی، زمین‌های‌ ما را به‌ زور گرفتند و اینک‌ ما انجیل‌ داریم‌ و آنان، زمین. این‌ در حالی‌ است‌ که‌ آشنایی‌ و حُسن‌ معاشرت‌ مسلمانان‌ و مسیحیان‌ در کشورهای‌ اسلامی‌ از همان‌ صدر اسلام‌ ، زبانزد بوده‌ است.

«مدرنیته» را شالوده شكنی باید كرد
اما از لحاظ‌ محتوایی‌ نیز نگاه‌ ما به‌ تک‌ تک‌ مفاهیمی‌ چون‌ انسان، عقل، فرد، سرمایه، آزادی، تکنولوژی، اخلاق، دنیا، آخرت، حق، تکلیف‌ و سیاست، تفاوت‌ها و البته‌ شباهتهایی، با نگاه‌ مدرن‌ غربی‌ و نیز با نگاه‌ مسیحی‌ داشته‌ و دارد. غرب‌ البته‌ یک‌ واحد یکپارچه‌ نیست‌ اما وقتی‌ ما از بیرون‌ به‌ تحولات‌ غرب‌ مسیحی‌ در پنج‌ قرن‌ اخیر می‌نگریم، گویی‌ یک‌ فرد را می‌بینیم‌ که‌ تحولات‌ شخصیتی‌ و فکری‌ قابل‌ درکی‌ را از سر گذرانده‌ و حتی‌ اگر داوری‌ ارزشی‌ در مورد آن‌ نکنیم، اما این‌ تحول، کاملاً‌ منطقی‌ و قابل‌ فهم‌ بوده‌ است. طبق‌ آنچه‌ در تاریخ‌ تمدن‌ و فرهنگ‌ اروپا خوانده‌ایم، یک‌ متعصب‌ مقلد، به‌ تدریج‌ در قرون‌ 15 و 16، در عقاید خویش‌ تردید و بازنگری‌ کرده‌ و مذهب‌ سنتی‌ کاتولیک‌ رومی‌ زیر سؤ‌ال‌ رفته‌ و نسل‌ جدید مسیحی‌ به‌ تدریج‌ از «سنت» به‌ سوی‌ «آگاهی‌ انتقادی» حرکت‌ کرده‌ و در قرن‌ 17 که‌ قرن‌ روشنفکران‌ و تحلیل‌های‌ غیردینی‌ است‌ به‌ نوعی‌ خودآگاهی‌ غیرمذهبی‌ رسیده‌ و در قرن‌ 18، قرن‌ عصیان‌ و آزادی، انتلکتوئل‌ غیرمذهبی‌ اروپا، مغز مستقلی‌ یافته‌ و انقلاب‌های‌ انسان‌ گرا و آزادیخواه‌ اجتماعی، فعال‌ شده‌اند و در قرن‌ 19 که‌ قرن‌ ایدئولوژی‌های‌ بشری‌ است، به‌ ایمان‌ جدید و عقاید واضح‌ بشری‌ رسیده‌ و در قرن‌ 20 که‌ قرن‌ انحطاط‌های‌ بزرگ‌ انسانی‌ است، تقریباً‌ ایدئولوژی‌های‌ عمده‌ غربی‌ که‌ به‌ قدرت‌ رسیدند (فاشیزم، استالینیزم‌ و لیبرالیزم‌ سرمایه‌داری) همگی‌ امتحان‌ خود را در قساوت‌ و بیعدالتی‌ و اخلاق‌ ستیزی‌ پس‌ دادند و حال‌ در پایان‌ قرن‌ 20 و آغاز قرن‌ 21، سخن‌ از پایان‌ مدرنیته‌ و پایان‌ عصر ایدئولوژی‌های‌ بشری‌ در غرب‌ به‌ میان‌ می‌آید. این‌ یک‌ سیر منطقی‌ و قابل‌ فهم‌ است. آرمانشهر مدرنیته، یک‌ شهر دمکرات، سکولار، ثروتمند و صاحب‌ تکنولوژی‌ و آزادی‌های‌ بی‌مهار اخلاقی، دست‌ کم‌ برای‌ متفکران‌ غرب‌ امروز دیگر یک‌ آرمانشهر نیست‌ و امروز شهروندان‌ شهر مدرنیته، گرچه‌ از مزایای‌ تکنولوژی‌ و زندگی‌ شهری‌ و دمکراسی، بهره‌ می‌برند اما از دود و سر و صدا و نفی‌ اخلاق و متلاشی‌ شدن‌ خانواده‌ و فاصله‌های‌ طبقاتی‌ و ترور و جنگ‌های‌ اتمی‌ و بمب‌های‌ شیمیایی‌ و میکروبی‌ و کمبود محبت‌ و نیهیلیزم‌ و احساس‌ پوچی‌ و تمدنی‌ که‌ ارمغان‌ انسانی‌ آن، سکس‌ و خشونت‌ شده‌ است، سرسام‌ گرفته‌اند. ابزار زندگی، مدرن‌ شده‌ است‌ اما اهداف زندگی‌ و ارزش‌های‌ آن‌ همچنان‌ قدیمی‌ و تکراری‌ است‌ و انسان‌ طراز نوین‌ یا آخرین‌ انسانها دوباره‌ همچون‌ انسان‌های‌ اولیه، زندگی‌ میکنند منتهی‌ با ابزاری‌ پیچیده.

تكامل ابزاری یا تكامل انسانی؟
پس‌ نخستین‌ چیزی‌ که‌ باید روشن‌ شود آن‌ است‌ که‌ تحولات‌ ناشی‌ از مدرنیته، چه‌ مقدار، تکامل‌ ابزاری‌ است‌ و چه‌ مقدار، تکامل‌ انسانی؟! مسأ‌له‌ مهم‌ برای‌ داوری‌ ارزشی‌ در باب‌ مدرنیته، همین‌ است.
آنچه‌ محصولات‌ نظری‌ و ابزاری‌ مدرنیته‌ است‌ از دیدگاه‌ اسلامی‌ نه‌ بطور مطلق، قابل‌ رد‌ و نه‌ بطور مطلق، قابل‌ قبول‌ است‌ پس‌ باید به‌ تفکیک‌ درباره‌ تک‌ تک‌ آنها اظهار نظر کرد. به‌ نظر می‌رسد که‌ تقریباً‌ عمده‌ تحولات‌ مدرنیستی‌ و مکاتب‌ جدید غرب‌ در چند قرن‌ اخیر در چهار حوزة‌ اپیستمولوژی، آنتولوژی، انسان‌شناسی‌ و تکلیف‌شناسی‌ (اخلاق‌ و حقوق) و نیز زندگی‌ شهری‌ جدید، بنحوی‌ واکنش‌ در برابر مسیحیت‌ و در عین‌ حال، آمیخته‌ با مسیحیت‌ اند. من‌ البته‌ هنوز مطمئن‌ نیستم‌ که‌ دوره‌ قرون‌ میانه‌ مسیحی‌ اروپا، آیا براستی‌ همان‌ قدر که‌ در برخی‌ متون‌ تاریخ‌ تمدن‌ غرب‌ آمده، سیاه‌ و ظلمانی‌ و توام‌ با فلاکت‌ و انحطاط‌ و خشونت‌ بوده‌ است‌ یا آنکه‌ در این‌ مورد، مقداری‌ مبالغه‌ نیز شده‌ و تاریخ‌نویسان، گاه‌ جانبدارانه‌ و به‌ قصد توجیه‌ کاستی‌های‌ بعد از رنسانس، گذشتة مسیحیت‌ را آنقدر سیاه‌ نشان‌ می‌دهند؟ اما در هر حال، ما در خصوص‌ تقابل‌ مسیحیت‌ - مدرنیته، در وضعیت‌ دوگانه‌ بسر می‌بریم. از سویی‌ خود و مسیحیت‌ را عضو یک‌ خانواده‌ می‌دانیم‌ و مسیحیان‌ را نزدیک‌ترین‌ فرهنگ‌ به‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ و متحد و برادر خویش‌ می‌شماریم‌ و قرآن‌ کریم، نزدیک‌ترین‌ کسان‌ به‌ مسلمین‌ و قابل‌ اعتمادترین‌ مردم‌ را مسیحیان‌ دانسته‌ و از افراد با تقوی‌ و اهل‌ عبادت‌ مسیحی‌ صراحتاً‌ به‌ نیکی‌ یاد کرده‌ است‌ و ما همچنان‌ خود و مسیحیان‌ را در اردوگاه‌ واحدی‌ - علیرغم‌ اختلافات‌ فکری‌ - می‌یابیم بعنوان‌ موحدینی‌ که‌ زندگی‌ را از معنویت‌ و اخلاق، جدا نمی‌دانند با ابعاد ضد‌ دینی، ضد تقوی، اخلاق‌ ستیز و عدالت‌ گریز «مدرنیته»، نمی‌توانیم‌ کنار بیائیم‌ اما از طرفی، برخی‌ شعارهای‌ مدرنیته‌ چون‌ عقلگرایی، علم‌ گرایی، انسان‌گرایی‌ یعنی‌ اصل‌ توجه‌ به‌ عقل‌ و حقوق‌ بشر را شعارهایی‌ کاملاً‌ نزدیک‌ به‌ فرهنگ‌ اسلام‌ و بلکه‌ جزء آموزه‌های‌ اصلی‌ اسلام‌ می‌دانیم. بنابراین‌ باید گفت‌ که‌ ما به‌ «مدرنیته»، پاسخ‌ «آری‌ و نه» می‌دهیم. «مدرنیته» به‌ مفهوم‌ تکریم‌ انسان‌ و تقدیس‌ حقوق، اختیار و آزادی‌ او، احترام‌ به‌ نیروی‌ عقل‌ و تجربه‌ و علم‌ و بهره‌گیری‌ عادلانه‌ از عقل‌ ابزاری‌ و تکنولوژی‌ در جهت‌ تسهیل‌ زندگی‌ و تامین‌ حقوق‌ بشر، تقسیم‌ کار و تخصصی‌ شدن‌ روش‌ها و نهادهای‌ اجتماعی‌ در جهت‌ حل‌ مشکلات‌ زندگی‌ و پیشرفت‌ مدنی‌ و اقتصادی‌ را در تعارض‌ با اسلام‌ نمی‌بینیم‌ و معتقدیم‌ که‌ در چارچوب‌ عقاید، اخلاق‌ و احکام‌ اسلام، می‌توان‌ به‌ سازماندهی‌ مدرن‌ زندگی، دست‌ یافت‌ و این‌ امور، تعارضی‌ با جوهر دین‌ ندارند، در عین‌ حال‌ ما بمثابه‌ «مسلمان»، با «مدرنیته» به‌ مفهوم‌ سکولاریزم، ترک‌ ولایت‌ خدا، اصالت‌ دادن‌ به‌ لذت‌ و سود دنیوی، سرمایه‌داری‌ لجام‌ گسیخته‌ و عدالت‌ ستیز و ارزش‌زدائی‌ دمکراسی‌ لیبرال، نفی‌ توحید و آخرت، نفی‌ معیارهای‌ اخلاقی، سقط‌ جنین‌ و همجنس‌بازی‌ و انهدام‌ خانواده، قراردادی‌ کردن‌ همه‌ چیز، انسان‌ پرستی، اسراف‌ و تبذیر و کفر، مطلقاً‌ امکان‌ تفاهم‌ و آشتی‌ نداشته‌ و نخواهیم‌ داشت.
اینکه‌ آیا چنین‌ تفکیک‌ نظری‌ میان‌ وجوه‌ مدرنیته‌ و یا گزینش‌ عملی‌ میان‌ فرآورده‌های‌ مدرنیته‌ غربی‌ در صحنه‌ واقعیت‌ تاریخی‌ و اجتماعی‌ امروز، غیر ممکن‌ یا ممکن‌ و مشکل‌ بنظر برسد و کسانی، میان‌ «عقلگرایی» با «سکولاریزم» و «ماتریالیزم»، ارتباط‌ غیرقابل‌ گسست‌ ببینند و یا «کرامت‌ و حقوق‌ انسان» را از «اومانیزم‌ الحادی» و «فردگرایی‌ لیبرال»، جدایی‌ناپذیر بپندارند مسأ‌له‌ دیگری‌ است‌ که‌ مستقلاً‌ باید بدان‌ پرداخت‌ اما من‌ شخصاً‌ چنین‌ ملازمه‌ای‌ نمی‌بینم‌ و این‌ تفکیک، نه‌ تنها در مقام‌ بحث‌ تئوریک، امکان‌ دارد بلکه‌ در صحنه‌ عمل‌ تاریخی‌ نیز اتفاق‌ افتاده‌ است.



نوشته شده در چهارشنبه 21 اسفند 1392ساعت 06:19 ب.ظ توسط هادی مسعودی| نظرات ()

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin